عاشق گل‌ها شدیم

عاشق گل‌ها شدیم
ورودی خانه کیسه‌های گل به استقبال مشتری‌ها نشسته‌اند و به انتظار گلابگیرها. کمی جلوتر، حیاطی چشم‌نوازی می‌کند با درخت‌های قدیمی و باغچه‌هایی که میزبان گیاه‌های دارویی هستند.
سمت چپ، بچه‌ها سوار تابی شده‌اند که به درخت بسته شده و سمت راست، مردی روی نیمکتی بزرگ و پهن نشسته؛ مردی که حدوداً 50ساله به‌نظر می‌رسد و گلابگیر قدیمی روستایی است به نام «کله» که به استناد تابلوی ورودی آنجا، زادگاه کمال‌الملک است. میزبان ما غلامرضا غیاثی است؛ پدر یک خانواده کشاورززاده که حالا، دستی در گلابگیری دارندمی‌گوید: «آدم باید عاشق کارش باشد، من عاشق این گل‌ها شده‌ام، چه چیزی بهتر از این سراغ دارید؟ بچه‌ها هم خودشان می‌دانند و هر‌کدام پی زندگی‌شان رفته‌اند اما دلشان اینجاست و آخر هفته‌ها می‌آیند. وقتی هم همه جمع می‌شوند، با نوه‌ها یک جمعیت 36نفره می‌شویم.» می‌خندد و می‌گوید: «آخر هفته نان خور زیاد می‌شود!»

«سال 59 این کار را شروع کردم. شغل اولم البته این نبود. کشاورزی بود که بهش افتخار می‌کنم، چون کسب و کار پدرم بود و اصیل. درآمد چندانی نداشت اما هنوز هم جایی از شغلم می‌پرسند، می‌گویم کشاورز، بعد می‌گویم گلابگیری هم داریم. الان هم خیلی تبلیغ نمی‌کنیم برای این کار، مشتری‌های خاص داریم. بیش از 30سال است که این افراد به جای رفتن به شلوغی‌های این ایام کاشان، می‌آیند و همین جای خلوت از ما سراغ گلاب و عرقیجات می‌گیرند».‌ با مرد گلابگیر و پسرهایش نشسته‌ایم در حیاط تا قصه گل و گلاب را بگوید و البته داستان خودش را؛ «شغل خاصی نیست که یادگرفتنش سخت باشد، در عوض، انجام‌دادنش آسان نیست. دانستن مصرف به اندازه و به موقع مواد و مراقبت از کار، مهم‌ترین مسئله است. شنیده‌ام می‌گویند با 80کیلو گل، گلاب دارچینی می‌گیریم، حرف بزرگی است که نمی‌توانم باورش کنم».

مشتری نمی‌تواند تشخیص بدهد

 

می‌گوید گلابگیری صنعتی است که مشتری نمی‌تواند تشخیص بدهد جنس چقدر اصل است و مرغوب؛ «بعضی‌ها قیمت را زیاد نمی‌کنند، از کیفیت می‌زنند تا مشتری را به ظاهر راضی نگه دارند. ما ولی کیفیت را نگه می‌داریم تا مشتری هم بماند.» روی خیلی از گلاب‌ها و تبلیغ شفاهی خیلی از فروشنده‌های محلی اصطلاح «دوآتیشه» را نوشته‌اند؛ غیاثی پدر در مورد اینها می‌گوید: «30کیلو گل می‌ریزند و بعد از مرحله اول، دوباره گلاب به‌دست آمده را با 30کیلو گل تازه در چرخه گلابگیری قرار می‌دهند تا محصول مرغوبی به‌دست بیاید ولی شما زیاد به این حرف‌ها اعتماد نکنید مگر اینکه به چشم خودشما ببینید. چیزی که خودم تا حالا ندیده‌ام». پسرش البته می‌گوید ما کارهایی برای بالا بردن غلظت و کیفیت انجام می‌دهیم که قدم اول آن، استفاده از جنس مرغوب است. گاهی هم بخشی از گلاب را دوباره به چرخه گلابگیری برمی‌گردانیم که محصول نهایی عطر گیراتری داشته باشد. می‌گوییم، عرق نعنای غلیظ هم این طرف‌ها می‌فروشند، به ما گفتند با 30کیلو نعنا این 2لیتر را به‌دست آورده‌ایم و غلیظ است اما زبان نمی‌توانید بهش بزنید. خیلی تند است. می‌گوید: «خیلی از اینها واقعیت ندارد. اگر هم‌چنین محصولی بگیرند، نه برای مصرف معمول که برای فروش به خریداران صنعتی و دارویی و... است. کارخانه‌های خمیردندان یا اسانس‌های دارویی».

سالی 6تن گلاب می‌گیریم

 

مهدی، پسر کوچک که کارمند پست در شهر کاشان است و علاوه بر حضور آخر هفته‌ها در کارگاه، بخشی از کارهای ارسال محصول‌های سفارشی را انجام می‌دهد، می‌گوید: «هر کیسه حدود 30کیلو گل دارد و حدود 45لیتر گلاب می‌شود از‌ آنها گرفت. البته با 10کیلو هم می‌شود 45کیلو گلاب درست کرد و فروخت اما عرف همین ترکیبی است که گفتیم. خودمان در سال حدود 3تن گل خریداری می‌کنیم و 6تن گلاب به‌دست می‌آوریم».

از اینجا بحث تجارت و کشاورزی گل در حوالی کاشان پیش می‌آید. پدر می‌گوید: «اینجا کویری است و خشک؛ اغلب کشاورزها ترجیح می‌دهند گل بکارند تا چیزهای دیگر. هم به‌خاطر مصرف آب، هم آسان‌تر بودن و هم درآمد بهتری که دارد. یک جور باغداری است که آنچنان نیاز به کارگر ندارد و می‌توان با ظرفیت‌های خانوادگی هم اداره‌اش کرد». مهدی ادامه می‌دهد: «حوالی روستای کله، ما قدیمی‌ترین کارگاه فعال گلابگیری را داریم و سال‌هاست گل‌های این منطقه را می‌خریم. اضافه بر نیاز را هم به دیگران به‌ویژه کارخانه گلابی که همین نزدیکی است می‌فروشیم».

سود گلاب به ریال نیست!

 

می‌پرسیم پس تجارت گل اینجا دست شماست. غیاثی پدر می‌گوید: «سال‌هاست اعتماد دوطرفه‌ای شکل گرفته، آنها گل‌هایشان را به ما می‌دهند و ما هم به موقع مبلغش را پرداخت می‌کنیم. کارخانه هم برای گل پیش ما می‌آید». در مورد قیمت‌ها و سود کار هم صحبت‌ها از این قرار است: «گل‌محمدی را امسال کیلویی 12هزار تومان می‌خریم. با این حساب، هر دیگ 360هزار تومان فقط هزینه گل دارد که با احتساب هزینه‌های دیگر مثل سوخت و...، حداقل 400هزار تومان قیمت تمام‌شده 45لیتر گلابی می‌شود که به‌دست می‌آید؛ گلابی که لیتری 10هزار تومان می‌فروشیم. این یعنی گاهی گلابگیری سود ندارد؛ به‌ویژه اگر یک دیگ ته بگیرد و از دور خارج شود. با وجود این، گلاب جنس اصلی ماست و سود را از محصولات دیگر تأمین می‌کنیم». پدر خانواده نگاهی به دو پسرش که خندان کنارش نشسته‌اند می‌کند و می‌گوید: «بچه‌ها خیلی علاقه‌ای به این کار ندارند، هر کدام دنبال کار خودشان رفته‌اند. فقط آخر هفته‌ها سر می‌زنند. کارگاه عرقیجات، کار پرزحمتی است، اما پر برکت است، به‌ویژه وقت گلابگیری. جالب است بدانید که بین همه گزینه‌ها، گلاب کمترین سود را دارد، اما بیشتر به دل می‌نشیند و از نظر خودمان، اصل کار همین است. 4تا دیگ داریم که 24ساعته کار می‌کنند و حدود 3نفر لازم است که مراقبشان باشند».

اتاق خاطره‌های قدیمی و کوچک

 

اتاق سمت چپ راهروی ورودی حیاط خانه، درست روبه‌روی در کارگاه گلاب، به مغازه می‌ماند. پر از قفسه‌هایی است که با شیشه‌های رنگارنگ پر‌شده‌اند. یک دستگاه کارتخوان هم گوشه اتاق هست که لابد برای مشتری‌هاست؛ دستگاهی که آخر کار، با کارت بانکی ما هم آشنا می‌شود تا مشتری‌شان شده باشیم. می‌گویند حدود 45نوع محصول تولید می‌کنند؛ عرقیجاتی که اسم‌های مختلف دارند، اما نقطه مشترک همه‌شان، عکس مشترکی است که مثل همه اینجور ظرف‌ها، روی برچسب معرفی محصول نشسته است؛ یک کودک دوساله خندان که پدربزرگ معرفی‌اش می‌کند؛ «این نوه من است. حالا شده نشان تولیدات کارگاه گلابگیری غیاثی‌ها!»

آنها از گل خاطره‌های زیادی دارند، اما یک مورد است که هیچ‌وقت یادشان نمی‌رود: «یک بار 160میلیون تومان گل به کسی دادم و رفتم سفر حج؛ بچه‌ها هم کوچک بودند. طرف سال قبل هم بد قولی کرده بود، ولی باز 17تن گل به او دادم. 2سال دوندگی کردم و آخرش هم به نتیجه نرسیدم. یک چک داشتم که آخرش معلوم شد برای کسی است که به جرم فروش قاچاق بازداشت شده. چک را پس دادم و گفتم برای خودت. ما پی گل‌ها آمده‌ایم. این به یادماندنی‌ترین خاطره من از گل است!»

500کیلو گل هم داشته باشم، می‌روم!

 

غیاثی پدر، یک جورهایی معتمد روستاست، عشق‌اش هم مسجد آنجاست و برنامه‌هایی که طول سال دارند. پسرها یکی کارمند پست و دیگری در سایپای کاشان کار می‌کنند، اما کم و بیش کمک دست او هستند؛ به‌ویژه برای برنامه‌های فرهنگی جاری در روستا. هادی می‌گوید: «پدر مدتی در مدرسه و مدتی هم در تعاونی مصرف مشغول بوده؛ کارهای هیئت هم همیشه هست. معتمد اینجاست.» خود پدر تأکید می‌کند، بیشترین علاقه‌اش هیئت است: «500کیلو گل هم داشته باشم اما کسی بگوید در هیئت کاری هست، می‌روم. در طول سال مراسم‌ مفصلی داریم».

کسب حلال سخت است!

 

کسب حلال اصل دغدغه و زندگی مرد گلابگیر روستاست. می‌گوید: «خیلی سخت است. اگر من بگویم با 30کیلو گل گلاب گرفته‌ام اما در عمل 20کیلو استفاده کرده باشم، این، هم دروغ است، هم پولی که کسب می‌شود حلال نیست». تأکید می‌کند که می‌خواهد صادق باشد: «خودم تا بتوانم به این حرف مقید هستم و رعایت می‌کنم». مرد معتمد، حساب‌های مسجد را هم برعهده دارد. می‌گوید: «نمی‌گذارم یک ریال از آن پول با خرج خانه مخلوط شود. به‌خاطر اینکه اغلب پول‌های مسجد در جیب من هست، کسی بدون خبر از جیب من حتی برای نان خریدن پول بر نمی‌دارد». هادی می‌گوید: «اگر قراری غیراز این در خانواده ما بود، الان با ارزان‌ترین ماشین داخلی رفت وآمد نمی‌کردیم. در 20روز 1200لیتر عرقیجات تولید می‌شود. اگر بخواهیم آب ببندیم به محصول، سود خوبی به‌دست می‌آید اما ما اهلش نیستیم».
۱۲ خرداد ۱۳۹۵ ۱۴:۵۲
همشهری دو - محسن امین- بهاره آقایی |
تعداد بازدید : ۶۹۶

نظرات بینندگان


نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید